تبليغاتX
مُخ تَش




هر كي ميپرسه حالمو، ميگم همه چيز عاليه             هيشكي نميدونه چقدر،جاي تو اين جا خاليه

حالا        ميفهمم       "خالي"       يعني        چه        حسُ        حالي !!



* گاهي از اينكه مجبور ميشم مثل آدمهاي كوكي رفتار كنم از همه چي متنفر ميشم ! ولي تو اوجه آدم كوكي بودن؛ وقتي ميبينم عزيز ترين آدم زندگيم لبخند رضايت داره همه چيز از يادم ميره !


_ خودتي !


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 1:40  توسط مُختَش  | 

  

  • خیلی ممنون که همگی در غيبت ما یکی یه دونه صابون برگردون دستتون گرفته بودید و در حال سایش به شکمهای مبارکتون بودید تا بلکه ما هم حالی به هولی و ازین صُوبتا شیم و شمام یه شام عروسی مشتی بیفتید! (این کاملا از کامنت های پست قبل مشهود بود!) ، اما شرمنده ! اين دفه هم اشتباه كردين !!  

 

  •  از سه شب پيش اِنگار تمام عالم متحد شدن كه به من خوش بگذره !!

 

  • دلم حسابی برا اين دنياي مجازي تنگ شده بود !!

 

  • اندر احوالات این مدت : هفت دفه کل کارتون "بابا لنگ دراز" و دیدم ! تقریباٌ تمام دیالوگای جودی رو حفظم !   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:25  توسط مُختَش  | 

 

یه مدت عادت می‌‌ ‌کنی به تنها نبودن ...

 يه مدت بايد عادت كني به تنها بودن !

 يه مدت عادت مي كني به توجه كردن ... 

يه مدت بايد عادت كني به بي خيالي طي كردن !

.

.

.

 خلاصش ؛ روزگار خوب بلده شيرفهمت كنه كه بايد به عادت نكردن عادت كني !

 

 

ــ  و امشب هفت شب از رفتنش ميگذره !! يه جورايي ميشه شب هفتِش !

* قالب و حال میکنین ؟! کار داییــمه ها !

 ایشالله که ... ( سه نقطه هه دعاست ! خودشون در جریانن )

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 20:58  توسط مُختَش  | 

 

 

ما زاده نشده ايم تا عمري در خود بخزيم تا لحظه مرگ ...

ما آمده ايم تا از خود بيرون آييم و بشكفيم ، و هر جا لازم باشد ويران كنيم ، بشكنيم و دوباره از نو بسازيم ... !

براي همين وبلاگي رو كه از خرداد ۸۶ بنا شده بود ويران كردم و دوباره از نو ساختم !

 .

 .

 .

* نرفتم كه ! برمي گردم !!

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 18:32  توسط مُختَش  |