_ _ _ _ _

وقتي ميگي يه كم با شخصيت تر باش :
بعضي ها راست تر مي ايستن
بعضي ها روسري شونُ ميکشن جلو
بعضي ها جم و جورتر ميشينن
بعضي ها تند تر راه ميرن
بعضي ها آروم تر و متين تر
بعضي ها جدي تر
بعضي ها خندون تر
بعضي ها عصباني تر
بعضي ها خيره ميشن تو چشمات و تو دلشون بهت فحش ميدن
.
.
.
بعضي ها هر کدوم يک کاري مي کنن
اما هيچكي مهربون تر نميشه !

اندر احوالات : درس ميخونم + كمي تا قسمتي ر و ز م ر ه گ ي !!
- مطمئنّم كه اگه يه دكمه ي off داشتم، تا امروز چند بار ازش استفاده كرده بودم !! حالا نميدونم خوبه كه ندارم يا بده كه ميخوام داشته باشم ! شايدم نقل همون مَثَله قديميه : خدا خرو ميشناخت كه بهش شاخ نداد !!*
با همه ي اين احوال ؛ من زندگي رو با تمومه سختيايي كه داره دوس دارم !! ![]()
- تا امروز نميتونستم " خود دار " بودن رو تعريف كنم !
اما فهميدم ...
وقتي كه بندِ اشكت پاره بشه و قطره اشك تو حوضچه ي چشمت بگرده و ديدت تار بشه و دلت بلرزه؛ اما ... بخندي !
يعني مجبور باشي كه بخندي !!
فقط به نظرم يه كمي از لحاظ لغوي ايراد داره ! بيشتر به " ديگران داري " ميخوره ... به حفظ ظاهر !
پ.ن : حال و احوال داغون اين روزاي يكي از بهترين دوستام، چند روزيه منو كشونده پاي دفتراي خاطرات و زمزمه ي اين شعر : +
* بِلا تشبيه !! ![]()
_ _ _ _ _

_ _ _ _ _
ــ بعضی وقتا بزرگترین، بدترین و غیر قابل برگشت ترین اشتباه ها شرف داره به اینکه هیچ وقت اقدامی نکنی !!
پ.ن : يه ضرب المثل كُلُمبيايي ميگه : رها كن تا رها شي !
_ _ _ _ _

* به خاطر فوت يهويي يكي از بستگان، محزون و مشكي پوشيم ! از اون طرف كمتر از ده روز ديگه عروسي دختر عموي عزيز و همبازي بچگيامه ! به همين مناسبت با هر تخته ، ميز يا در بسته اي كه مواجه ميشم رينگ گرفته و ضمن اصوات بُلبُلي اشعار ركيك ميخونم و دمه خواهر كوچيكه گرم كه با بروز دادن حركات موزون دل ما رو شاد ميكنه !! خلاصه كه دچار دوگانگي شخصيت شديم و مُخمون ... بــيـــــب... !!
* (صداي بوق تلفن )
_ سلام دوستم !
_"براي پنجمين بار در عرض يك هفته ميگه " : سلام، شمـــا ؟!
_گيج منگول، منم !
_آهان ، اینو گفتی شناختم ! سلام !!
_ ![]()
* واقعاً كه !! ![]()
آدم ميمونه چه جوري يه جمله معمولي رو اَدا كنه !! هر چي كه ميگيم ايهام داره به يه چيزه بي ادبي !! ديگه قبل از گفتنه يه جمله ساده هم بايد كُلي فك كنيم كه مبادا خدايي نكرده طرف مقابل ما با شنيدنش نتونه جلوي خندشو بگيره و بي آبرويي بشه !!! زشته ديگه ! رعايت كنيم يه كم ! به هر حال ما چه بخوايم چه نخوايم : گشاد ، تنگ ، جلو ، عقب ، چاق ، لاغر ، بُكُن ، نَكُن ، تو ، بيرون ، ... و هزارتا فعل و كلمه ديگه جــزء زبان شيرين فارسين كه اساساً و اصولاً خنده ندارند !! ![]()
پ.ن يك : من چي بپوشم ؟! ![]()
پ.ن دو : به هر چي ميزنم صداش به پاي سطل برنج جهاز دختر عموم نميرسه !! ![]()
_ _ _ _ _

_ تا حالا شده احساس " غــاز بودن " بهت دست بده؟!
تو چي كار كردي؟!!
تو هم بهش دست دادي؟!
_ دقت كردي ؟!
همه چيز بر عكس است !!
قلب ها سنگ شدند ... مغزها نرم !!
_ _ _ _ _

هر كي ميپرسه حالمو، ميگم همه چيز عاليه هيشكي نميدونه چقدر،جاي تو اين جا خاليه
حالا ميفهمم "خالي" يعني چه حسُ حالي !!
* گاهي از اينكه مجبور ميشم مثل آدمهاي كوكي رفتار كنم از همه چي متنفر ميشم ! ولي تو اوجه آدم كوكي بودن؛ وقتي ميبينم عزيز ترين آدم زندگيم لبخند رضايت داره همه چيز از يادم ميره !
_ خودتي !
_ _ _ _ _

_ _ _ _ _
یه مدت عادت می کنی به تنها نبودن ...
يه مدت بايد عادت كني به تنها بودن !
يه مدت عادت مي كني به توجه كردن ...
يه مدت بايد عادت كني به بي خيالي طي كردن !
.
.
.
خلاصش ؛ روزگار خوب بلده شيرفهمت كنه كه بايد به عادت نكردن عادت كني !

ــ و امشب هفت شب از رفتنش ميگذره !! يه جورايي ميشه شب هفتِش ! ![]()
* قالب و حال میکنین ؟! کار داییــمه ها !
ایشالله که ... ( سه نقطه هه دعاست ! خودشون در جریانن ) ![]()
_ _ _ _ _
ما زاده نشده ايم تا عمري در خود بخزيم تا لحظه مرگ ...
ما آمده ايم تا از خود بيرون آييم و بشكفيم ، و هر جا لازم باشد ويران كنيم ، بشكنيم و دوباره از نو بسازيم ... !
براي همين وبلاگي رو كه از خرداد ۸۶ بنا شده بود ويران كردم و دوباره از نو ساختم !
.
.
.
* نرفتم كه ! برمي گردم !!