نفس های آخره هشتادو هشته !
کمتر از پنج ساعت دیگه سال تحویل میشه !
نه حس خوبی دارم نه لحظه های خوبی !!
امیدوارم هشتاد و نُه مِثه بيشتر هشتاد و هشت سراسر گند نباشه !!
پ.ن: مي دونم بستن كامنتها اصلا كار جالبي نيست . كمي ديگر هم تحملم كنيد شايد سال 89 آدم با حوصله تري شدم ! خدا رو چه ديديد ؟!
براي هم دعا كنيم !
عيـــد مبــــارك ! ![]()

زندگي بافتن يك قالي است
نه همان نقش و نگاري كه خودت مي خواهي
نقشه را اوست كه تعيين كرده
تو در اين بين فقط ميبافي !
نقشه را خوب ببين !!
نكند آخر كار، قالي زندگيت را نخرند ؟!
پ.ن : تا حالا شده يه عالمه حرف داشته باشي ولي حرفي برا گفتن نداشته باشي ؟!

وقتي ميگي يه كم با شخصيت تر باش :
بعضي ها راست تر مي ايستن
بعضي ها روسري شونُ ميکشن جلو
بعضي ها جم و جورتر ميشينن
بعضي ها تند تر راه ميرن
بعضي ها آروم تر و متين تر
بعضي ها جدي تر
بعضي ها خندون تر
بعضي ها عصباني تر
بعضي ها خيره ميشن تو چشمات و تو دلشون بهت فحش ميدن
.
.
.
بعضي ها هر کدوم يک کاري مي کنن
اما هيچكي مهربون تر نميشه !

اندر احوالات : درس ميخونم + كمي تا قسمتي ر و ز م ر ه گ ي !!
- مطمئنّم كه اگه يه دكمه ي off داشتم، تا امروز چند بار ازش استفاده كرده بودم !! حالا نميدونم خوبه كه ندارم يا بده كه ميخوام داشته باشم ! شايدم نقل همون مَثَله قديميه : خدا خرو ميشناخت كه بهش شاخ نداد !!*
با همه ي اين احوال ؛ من زندگي رو با تمومه سختيايي كه داره دوس دارم !! ![]()
- تا امروز نميتونستم " خود دار " بودن رو تعريف كنم !
اما فهميدم ...
وقتي كه بندِ اشكت پاره بشه و قطره اشك تو حوضچه ي چشمت بگرده و ديدت تار بشه و دلت بلرزه؛ اما ... بخندي !
يعني مجبور باشي كه بخندي !!
فقط به نظرم يه كمي از لحاظ لغوي ايراد داره ! بيشتر به " ديگران داري " ميخوره ... به حفظ ظاهر !
پ.ن : حال و احوال داغون اين روزاي يكي از بهترين دوستام، چند روزيه منو كشونده پاي دفتراي خاطرات و زمزمه ي اين شعر : +
* بِلا تشبيه !! ![]()
