تبليغاتX
مُخ تَش - "خُدا" به موقع ميرسه ... فقط به اين مُعتقدم !
 

 

اندر احوالات : درس ميخونم + كمي تا قسمتي ر و ز م ر ه گ ي  !!


- مطمئنّم كه اگه يه دكمه ي off  داشتم، تا امروز چند بار ازش استفاده كرده بودم !! حالا نميدونم خوبه كه ندارم يا بده كه ميخوام داشته باشم ! شايدم نقل همون مَثَله قديميه : خدا خرو ميشناخت كه بهش شاخ نداد !!* 

با همه ي اين احوال ؛ من زندگي رو با تمومه سختيايي كه داره دوس دارم !!

 

- تا امروز نميتونستم " خود دار " بودن رو تعريف كنم !
 اما فهميدم ...

وقتي كه بندِ اشكت پاره بشه و قطره اشك تو حوضچه ي چشمت بگرده و ديدت تار بشه و دلت بلرزه؛ اما ... بخندي !
يعني مجبور باشي كه بخندي !!

فقط به نظرم يه كمي از لحاظ لغوي ايراد داره ! بيشتر به " ديگران داري " ميخوره ... به حفظ ظاهر !


پ.ن : حال و احوال داغون اين روزاي يكي از بهترين دوستام، چند روزيه منو كشونده پاي دفتراي خاطرات و زمزمه ي اين شعر : +

 

 * بِلا تشبيه !!

 

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 19:27 نويسنده مُخ تَش |