
اندر احوالات : درس ميخونم + كمي تا قسمتي ر و ز م ر ه گ ي !!
- مطمئنّم كه اگه يه دكمه ي off داشتم، تا امروز چند بار ازش استفاده كرده بودم !! حالا نميدونم خوبه كه ندارم يا بده كه ميخوام داشته باشم ! شايدم نقل همون مَثَله قديميه : خدا خرو ميشناخت كه بهش شاخ نداد !!*
با همه ي اين احوال ؛ من زندگي رو با تمومه سختيايي كه داره دوس دارم !! ![]()
- تا امروز نميتونستم " خود دار " بودن رو تعريف كنم !
اما فهميدم ...
وقتي كه بندِ اشكت پاره بشه و قطره اشك تو حوضچه ي چشمت بگرده و ديدت تار بشه و دلت بلرزه؛ اما ... بخندي !
يعني مجبور باشي كه بخندي !!
فقط به نظرم يه كمي از لحاظ لغوي ايراد داره ! بيشتر به " ديگران داري " ميخوره ... به حفظ ظاهر !
پ.ن : حال و احوال داغون اين روزاي يكي از بهترين دوستام، چند روزيه منو كشونده پاي دفتراي خاطرات و زمزمه ي اين شعر : +
* بِلا تشبيه !! ![]()