تبليغاتX
مُخ تَش - اندر حواشي عيد ديدني !
 

ـ يه احساس بدي بهم ميگه ديگه تو رگ هام - به جای خون -  عُصاره ي بادوم هندي ُ تخمه ژاپني ُُ بادوم ُ پسته ي خندان ُ فندوق ُ سوهان عسليُ  شيريني نخودچي ُ پاستيل و اين چيزا جريان داره  !!!

ـ یه بنده خدایی به خانومش گفت : خانوم‌! يه ذره آجيل مغز كن بده بچه بخوره ! فك كنم تخمه ميخواد !!
خانومه همون جوري كه مشغول صحبت با  خانومه بغل دستيش بود يه تخمه برداشت، مغز كرد، گذاشت تو دهنش ، جويد ، تُف كرد تو دستش ، بچه رو نشوند و همه رو چپوند تو دهن بچه !!!
ميخواستم بگم بچه تخمه رو خالص ميخواستا !! روم نشد ولي !

+ تاريخ یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 21:24 نويسنده مُخ تَش |