تبليغاتX
مُخ تَش - خواهی نخواهی ... !
 

 

تا حالا شده تو گوشتون همش احساس کنین صداهای عجیب و غریب میاد ! یا مثلا دارین به یه چیزی گوش میدین و همش احساس می کنین یکی صداتون می کنه؟!

تا حالا شده موقع خواب، به هیچي فکر نکنین ولی دقيقا همون شب همش فکرتون مشغول باشه و فردا صبحش خسته تر از اون چیزی باشین که فکرش رو می کردین !

تا حالا شده تو اوجِ بي مشكلي دنباله بهونه بگردين براي گريه كردن ؟!

تا حالا شده موقع دیدن یه فیلم یا گوش دادن به یکی از آهنگ های جدید که اصلا نشنیدین احساس کنین چقدر براتون آشناس ! يا براي مدتي موقع ديدن اون فيلم يا شنيدن اون آهنگ بريد تو خودتونُ وقتي به خودتون مياييد ببينين كه زمان زيادي رو فقط با حضور فيزيكي تو محيط سر كردين ؟!!

تا حالا شده با ديدن يه آدم غريبه احساس آشنايي چندين و چند ساله بهتون دَس بده ؟!

تا حالا شده با یکی که ده ها سال آشنایین به یکباره در موردش تغییر نظر بدین و پیش خودتون فکر کنین که اصلاً انگار نمیشناسینش ؟!

تا حالا شده حس كنين يه لحظه يكيو كه اصلا ازش خوشتون نميادُ شديداً دوس دارين ؟!!

تا حالا شده موقع حسابُ کتابِ دخل و خرج اموراتتون به این نکته برسین که اگه به جاي اين همه ولخرجيه كوچولو و بي اهميت يه كمي قناعت ميكردين الان يه ماشين داشتين ؟!!

تا حالا شده وسط صحبت با یکی از بهترین دوستاتون برید تو فکر ُ چندین دقیقه به حرفاش گوش ندین ُ به چیزی فکر کنین که هیچ چیز نیست ! ولی فکرتون مشغول باشه ؟!!

تا حالا شده مات ُ مبهوت تو چهره یکی نگاه کنینُ بعد بدون هیچ احساس خاصی خیلی ساده از كنارش بگذرین ؟!

تا حالا شده وسطه خیابون یه شعرُ بلند زمزمه کنین که خیلی بی ربطه به موقعیتی که توش قرار دارين ؟!

اگه شمام مثه من  اين " تا حالا شده " ها رو تجربه كردين، لطفاً قبل از مرحله " قطع اُميدي " به یه پزشك مراجعه کنین چون شما بیمار خطرناکی میتونین باشین !


پ.ن : تيك .. تيك ... تيك ...

                        عُمر گران ميگُذرد ، خواهي نخواهي !!

 

+ تاريخ سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 3:37 نويسنده مُخ تَش |