
* به خاطر فوت يهويي يكي از بستگان، محزون و مشكي پوشيم ! از اون طرف كمتر از ده روز ديگه عروسي دختر عموي عزيز و همبازي بچگيامه ! به همين مناسبت با هر تخته ، ميز يا در بسته اي كه مواجه ميشم رينگ گرفته و ضمن اصوات بُلبُلي اشعار ركيك ميخونم و دمه خواهر كوچيكه گرم كه با بروز دادن حركات موزون دل ما رو شاد ميكنه !! خلاصه كه دچار دوگانگي شخصيت شديم و مُخمون ... بــيـــــب... !!
* (صداي بوق تلفن )
_ سلام دوستم !
_"براي پنجمين بار در عرض يك هفته ميگه " : سلام، شمـــا ؟!
_گيج منگول، منم !
_آهان ، اینو گفتی شناختم ! سلام !!
_ ![]()
* واقعاً كه !! ![]()
آدم ميمونه چه جوري يه جمله معمولي رو اَدا كنه !! هر چي كه ميگيم ايهام داره به يه چيزه بي ادبي !! ديگه قبل از گفتنه يه جمله ساده هم بايد كُلي فك كنيم كه مبادا خدايي نكرده طرف مقابل ما با شنيدنش نتونه جلوي خندشو بگيره و بي آبرويي بشه !!! زشته ديگه ! رعايت كنيم يه كم ! به هر حال ما چه بخوايم چه نخوايم : گشاد ، تنگ ، جلو ، عقب ، چاق ، لاغر ، بُكُن ، نَكُن ، تو ، بيرون ، ... و هزارتا فعل و كلمه ديگه جــزء زبان شيرين فارسين كه اساساً و اصولاً خنده ندارند !! ![]()
پ.ن يك : من چي بپوشم ؟! ![]()
پ.ن دو : به هر چي ميزنم صداش به پاي سطل برنج جهاز دختر عموم نميرسه !! ![]()